چشم انتظار
|
|
مقدمه حضور مهربانا ! خدا كند تو بيايي . تا اين بار چشم در چشم تو داشته باشم و چشمان بي فروغم را فروغي دوباره بخشم . اينجا كشور توست ، كشور اهل بيت (ع) است . بوي علي و حسين و فاطمه (عليهم السلام) از در و ديوار آن مي بارد .
مهديا ! يوسفا ! عزيزا ! بيا كه بي تو هستي سخت خاموش است . تو فرياد عطش مني . عطشي نه تقليدي و نه تلقيني ، كه برخاسته از بنيان هايي به بلنداي همه تاريخ و برگرفته از طراوتي به زلالي همه فطرت ها . عزيزا ! دير به يادت افتادم ، ميدانم . هنوز هم در بسياري از جاهاي اين مرز و بوم ، رنگي از تو نيست . هيچ عذري نيست و هيچ دستاويزي نداريم ، جز اينكه بگوئيم شرمنده ايم . كور است چشمي كه او را نبيند و ضرورت وجودش را كه كليد معناي هستي است نيابد . آنجا كه تو نيستي ، تاريخ هم رنگ مي بازد . من تو را همراه آدم و نوح و ابراهيم ديدم و بشارت تو را از زبان رسول و علي و فاطمه و سجاد و صادق و عسكري ( عليهم السلام ) شنيدم . بي تو ، هستي بي روح است و تاريخ كلاف سر در گمي بيش نيست . تو مطلوب خدا و مقصود انبياء و محبوب اوليايي . تو فرياد عطش همه اعصار و قروني ، تو عصاره خلقتي ..... كور باد آن چشمي كه تو را نبيند . من ، تو را بر بال ملائك و گلبرگ هاي نيلوفر و ترانه باران ديدم . من تو را در شكستن ديو و فروزش فرشته و هشت سال رويارويي تمامي ايمان در برابر تمامي كفر و در صلح سبز و فراق روحا... و آمدن روح الامين ديدم . .............. خورشيد من برآي كه وقت دميدن است .............. نوشته شده توسط soheil | لینک ثابت |
|
About
![]() اندکی صبر سحر نزدیک است
Google Searcher
|