تبليغاتX
چشم انتظار
Search

کرامات حضرت معصومه 

موضوع: دوشنبه 14 آذر1384 3:23

كرامات معصوميه عليها السلام
 

                    

 

شفاى فلج

مرحوم حضرت آية الله حاج شيخ مرتضى حائرى (ره) ، نقل فرمودند: شخصى بود به نام آقا جمال، معروف به «هژبر» كه دچار پا درد سختى شده بود ؛ به طورى كه براى شركت در مجالس، مى بايد كسى او را به دوش مى گرفت و كمك مى كرد. عصر تاسوعا، آقاى هژبر به روضه اى كه در مدرسه ي فيضيه از طرف مرحوم آية الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى (ره) تشكيل شده بود، آمد. آقا سيد على سيف (خدمتگزار مرحوم آية الله حائرى) كه نگاهش به او افتاد ، به او پرخاش كرد كه: سيد اين چه بساطى است كه در آورده اى، مزاحم مردم مى شوى ، اگر واقعاً سيدى ، برو از بى بى شفا بگير.

آقاى هژبر تحت تأثير قرار گرفت و در پايان مجلس به همراه خود گفت :  مرا به حرم مطهر ببر، پس از زيارت و عرض ادب ، با دل شكسته ، حال توجه و توسلى پيدا كرد و سپس به خواب رفت .

در خواب ديد كسى به او مى گويد: بلند شو . گفت : نمى توانم . دوباره گفت: مى توانى ، بلند شو . سپس عمارتى را به او نشان داد و گفت: اين بنا از حاج سيد حسين آقاست كه براى ما روضه خوانى مى كند، اين نامه را هم به او بده.

آقا هژبر ناگهان خود را ايستاده مى بيند كه نامه اى در دست دارد ، نامه را به صاحبش رسانده  و مى گويد: ترسيدم اگر نامه را نرسانم، درد پا بر گردد. البته كسى از مضمون نامه مطلع نشد، حتى آية الله حائرى. ايشان فرمودند: از آن به بعد آقاى هژبر عوض شد. گويى از جهان ديگرى بود و غالباً در حال سكوت يا ذكر خدا بود.

 

هديه حضرت

يكى از علماى اعلام چنين نقل مى كند : چند سال پيش از زعامت مرحوم آية الله العظمى بروجردى (ره) به طلاب حوزه ي علميه قم بسيار سخت مى گذشت ، در حدى كه خود اينجانب كه در منطقه خاكفرج مستأجر بودم، به قدرى از بقال محل نسيه جنس برده بودم كه ديگر خجالت مى كشيدم از منزل خارج شوم و از مسير آن مغازه بگذرم . روزى به فكر افتادم كه اين چه وضعى است؟ تا كى مى شود صبر كرد؟ اما اين كه چه كنم، به نتيجه اى نمى رسيدم! تا اين كه با خود گفتم به حرم مطهر حضرت معصومه(س) كه عمه سادات است و خود من هم كه سيد هستم، مى روم و كنار ضريح مطهر فرياد مى كشم و حرف هاى دلم را مى زنم، هر چه مى خواهد بشود؟!

با عصبانيت، عبايم را به سر كشيدم و به طرف حرم مطهر حركت كردم . از صحن بزرگ وارد شدم و به طرف صحن عتيق رفتم، از دالانى كه حد فاصل اين دو صحن است چند قدم جلو رفتم كه ناگهان خانمى به من نزديك شد، در حالى كه پوشيه به صورت زده بود و بسيار با وقار بود، پاكت نامه اى به من داد و فرمود: آقا سيد! اين براى شماست، من كه به قصد ديگرى به طرف حرم مى رفتم، پاكت نامه را گرفته و بى توجه چند قدمى جلوتر رفتم و آن خانم هم به طرف صحن بزرگ رفت، يك مرتبه با خود گفتم ببينم در نامه چه نوشته است؟ و قصه چيست؟ نامه را بازكردم و ديدم « دو هزار تومان» پول است! با خود گفتم يعنى چه؟ به دنبال خانم رفتم كه بپرسم اين پول به چه عنوان و به چه جهت است ؟ به صحن ها و درهاى بيرون مراجعه كردم و اثرى نديدم! ناگهان زبان دلم به من گفت: چه بسا اين هديه حضرت معصومه(س) است، خصوصاً با آن جمله اى كه خانم به هنگام دادن پاكت بيان كرد. اين جا بود كه انقلابى عجيب در من پديدار شده ، بسيار گريه كردم و به طرف صحن عتيق آمدم ، وارد ايوان طلا شدم، ولى وارد رواق مطهر نشدم، با خود گفتم: « تو لياقت ندارى وارد شوى، همين جا كنار در توقف كن، تو مثل يك درنده مى خواستى حمله كنى ، ولى حضرت زودتر يك لقمه غذا جلوى تو انداخت تا آرام شوى ! » به هر حال بسيار گريه كردم و با عذر خواهى به منزل برگشتم . اين شخصيت بزرگوار كه در حال نقل اين قضيه نيز بسيار اشك مى ريخت، هنوز شرمنده آن قصه و نيت اولى بود و مبهوت آن كرامات باهره، پس از لحظه اى دوباره ادامه داد، آن مبلغ پول موجب رونق و بركتى در زندگى ما شد كه به حمدالله هنوز محتاج شخصى نشده ام.

 

شفاى چشم بيمار

در عصر مرجعيت آية الله العظمى بروجردى، چند نفر از آشنايان و بستگان معظم له براى درمان بيمارى چشم يك بانوى علويه از خانواده خود به قم آمده بودند تا پس از زيارت مرقد مطهر حضرت معصومه(س) و ديدار آية الله بروجردى براى مداواى چشم آن علويه به تهران بروند . آنها پس از ديدار با معظم له به حرم مطهر مشرف مى شوند. يكى از اساتيد مورد اطمينان مى گفت: در همان روز ( پس از درس) همراه حضرت آية الله العظمى بروجردى به منزلش مى رفتيم ، در مسير راه چند نفر از اهالى بروجرد به حضور آية الله بروجردى آمدند، آية الله بروجردى از آنها پرسيد: « پس چرا براى درمان چشم بانو علويه به تهران نرفتيد؟!»

آنها با خوشحالى جواب دادند آن علويه در حرم حضرت معصومه(س) متوسل شد و به بركت آن حضرت، چشمانش شفا يافت!

آية الله بروجردى بى آن كه ترديد كند، با شنيدن اين كرامت، از رفتن به منزل منصرف شده و همان دم براى تشرف به حرم حضرت معصومه(س) روانه شد و با نهايت تواضع به زيارت و شكرگزارى پرداخت. به اين ترتيب آن بانوى علويه شفا يافت و ديگر براى معالجه به تهران نرفت.

نكته قابل توجه اين كه، مرجع بزرگ  آية الله العظمى بروجردى به صحت اين گونه كرامت ها اطمينان داشت، از اين رو بى درنگ و خاضعانه از خداى بزرگ و سپس از حضرت معصومه تشكر مى كرد.

 

كراماتى به نقل از آية الله العظمى اراكى( ره)

ايشان فرمودند: آقا حسن احتشام (فرزند مرحوم سيد جعفر احتشام كه هر دو ازمنبرى هاى قم بودند) نقل مى كردند از آشيخ ابراهيم صاحب الزمانى تبريزى (كه مرد با اخلاصى بود) كه من شبى در خواب ديدم به حرم مشرف شدم. خواستم وارد شوم، گفتند حرم قـُرق است براى اين كه فاطمه زهرا(س) و حضرت معصومه(س) در بالاي ضريح خلوت كرده اند و كسى را راه نمى دهند. من گفتم: مادرم سيده است، من محرم هستم. به من اجازه دادند، وارد شدم ديدم كه اين دو نشسته اند و در بالاى ضريح با هم صحبت مى كنند. از جمله صحبت ها اين بود كه حضرت معصومه به حضرت زهرا(س) عرض كرد: حاج سيد جعفر احتشام براى من مدحى گفته است و ظاهراً آن مدح را براى حضرت مى خواند.

آشيخ ابراهيم اين خواب را در جلسه دوره اى اهل منبر كه حاج سيد جعفر احتشام هم در آن حضور داشت نقل مى كند. حاج احتشام به شيخ ابراهيم مى گويد: از آن شعرها چيزى يادت هست؟

گفت: بله در آخر آن شعر داشت ( دختر موسى بن جعفر) تا اين را گفت، حاج احتشام شروع به گريه كرد.

حاج سيد جعفر احتشام از وعاظ مخلصى بود كه موقع روضه خواندن خودش هم گريه مى كرد.

نوشته شده توسط soheil | لینک ثابت |


About
اندکی صبر سحر نزدیک است
I'm in Yahoo...
Google Searcher
Search in all the world & web with Google Search